1- فرآیند
توسعه ء اجتماعی ، فرایند ی پلکانی است و دارای فراز و فرودهای اجتناب ناپذیری
است :
پشت سر (( انقلاب مشروطه ))، ((
استبداد صغیر )) را داریم
و پشت سر (( ملی شدن صنعت نفت )) ،کودتای 28 مرداد را.
در این برههء از تاریخ نیز ما نمی
نوانیم نگاه (( صفر – صد )) داشته باشیم و تصور کنیم
می توانیم جامعه مان را از (( صفر ))
به (( صد )) برسانیم . چنین نگرش کمال طلبانه ای منجر به توقف و انجماد ما
خواهند شد . ما موظفیم شاید فقط یک قدم جامعه را جلو ببریم.
2- حسن
نراقی در کتاب (( ناگفته ها )) و نیز در کتاب (( پی نوشته ها )) صحبت کوتاه امامهمی
در مورد نقش مارکسیسم در تاریخ دارد. برخلاف روح الله خمینی که در نامه به
گورباچوف ادعا می کندکه مارکسیسم را باید به موزه ها سپرد و صدای خورد شدن استخوان
های مارکسیسم را ادعا می کند که شنیده است ،حسن نراقی به نقش مثبت مار کسیسم
اشاره می کند و ادعا می کند استقرار نظام تامین اجتماعی و قانون کار و سند یکا
های کارگری در کشورهای سرمایه داری را باید حاصل عمل مارکسیسم دانست . گرچه قرائت
لیننیستی – استالینیستی از مارکسیسم به بن بست رسید اما (( سو
سیالیسم اروپایی )) فضای اجتماعی اروپا را متحول کرد
. درباره جنبش های چریکی هم همین طور است، اگر در تاریخ ایران سرنوشت فدائیان
اسلام را مرور کنید که با یک سلسله ترورها در صحنه ء سیاسی ایران طلوع کردند – که
برخی از آن ترورها مثل ترور مرحوم احمد کسروی کاملا خطا بود – و
سپس با یک اعدام دسته جمعی غروب نمودند ، به این نتیجه می رسیم که حرکت های
چریکی چون جرقه ای می درخشند و بی رد پایی خاموش می شوند اما اگر با نگاه وسیع
تری به تعاملات سیاسی آن روزگار نگاه کنیم در می یابیم که فدائیان اسلام و انجمن
موتلفه با ترور حاجیعلی رزم آرا و حسنعلی منصور چه موانع بزرگی را از پیش پای
دکتر مصدق در راه ملی کردن صنعت نفت بردا شتند.
همچون نقشی که (( مالکوم ایکس ))
در آمریکا ی دههء 60برای پیروزی جنبش (( مارتین لو تر کینگ )) ایفا نمود .
3- در
مورد نقش عبث و مضر (( سازمان مجاهدین خلق )) در تاریخ سیاسی معاصر:
بسیاری از تحلیل گران
اعتقاد دارند که (( مسعود رجوی )) رهبر این سازمان قطعا نفوذی جمهوری اسلامی در
این سازمان ست چرا که این سازمان اغلب به طور واضحی (( فرصت سوزی )) کرده است و
از آن سو کمک های گسترده ای را نیز به جمهوری اسلامی ارائه داده است . اگر به دقت
به ترورهای این سازمان نگاه کنید خواهید دید که این سازمان عمدتا چهره هایی را
ترور کرده است که می توانستند مانع سقوط اخلاقی جمهوری اسلامی و فرو افتادن آن
به فضای فاشیسم گردند . انگار این سازمان مامور بود هر که در فضای رهبری جمهوری
اسلامی نگاه او مانیستی و دموکراتیک دارد را حذف کند تا در نهایت (( حلقهء خاصان
)) که نگاهی ولایی دارند باقی بمانند، همان (( علی و حوضش! ))
پیش از سازمان مجاهدین خلق ،گروه
فرقان نیز همین نقش را به عهده داشت .
برخی
از سازمان های تروریستی در واقع ابزارهای سازمان های اطلاعاتی – امنیتی
رژیم حاکم هستند تا ماموریت حذف های درون سیستمی را انجام
دهند و رقابت های درون رهبری رژیم را به نفع یکی از طرفین خاتمه دهند.
4- با این گزاره موافق نیستم که تنها در یک فضای (( مراد و
مریدی )) مثل قلمرو حسن صباح در الموت امکان حرکت های چریکی ممکن است . ما می
توانیم (( اتحاد متودیک )) داشته باشیم . فضای قرار دادی یک کار تیمی قطعا
دیسیپلین و سلسله مراتب دارد اما چنین انضباطی قطعا تفاوت ماهوی با فضای مراد و
مریدی دارد.
|
۱۳۹۱ مهر ۱۹, چهارشنبه
درباره جنبش های چریکی
۱۳۹۱ مهر ۱۲, چهارشنبه
رويكردهاي تغيير
|
۱۳۹۱ مرداد ۲۴, سهشنبه
چهره ها
بيژن جزني
بيژن جزني
از رهبران چريكهاي فدائي خلق ايران و به نوعی تئوريسين اصلي اين جريان بود. در
حالي كه در دهۀ 40 حزب توده كاملاً منفعل شده بود و به روايتي با نفوذ ساواك اداره
ميشد و روحانيت سنّتي نيز با نفوذ ساواك مشغول كشمكش با بهائيان بود چريك هاي
فدائي خلق با مشي ماركسيستي امّا مستقل از سياستهاي كلان اتحاد جماهير شوروي
(كمينترن) مبارزه با شاه را پيشه خود ساخت. بيژن جزني سقوط شاه را يك هدف
استراتژيك محسوب مي كرد زيرا از نظر او شاه محور ساختاري بود كه در مقابل جهاني
شدن ماركسيسم ـ كمونيسم مقاومت مي كرد. در دهۀ 60 و 70 ميلادي قطب ماركسيست جهان
توسعه ی قابل ملاحظه اي پيدا كرده بود. نيمي از اروپا، نيمي از قارۀ آمريكا و بخش
بزرگي از آفريقا را جريان هاي ماركسيست اشغال كرده بودند. ماركسيست هاي مائوئيست
هم چين، ويتنام، كامبوج و كره شمالي را قبضه كرده بودند. ميشل عفلق سوري نوعي
سوسياليسم ناسيوناليست (عربي) را پايهگذاري كرده بود كه سوريه و عراق را اشغال كرده
بود (حزب بعث).بعضی رهبران فلسطينی همچون جورج حبش نيز مشي ماركسيستي داشتند.
كمونيست ها با نفوذ در ارتش و كودتاي نظامي افغانستان را نيز اشغال كرده بودند.
تنها مانع دستيابي اتحاد جماهير شوروي به قلب انرژي جهان (نفت خليج فارس) رژيم شاه
بود كه با تشكيل «پيمان سنتو» و پيوستن به پيمان امنيتي «ناتو» سدّي در مقابل
کمونیسم ايجاد كرده بود. با اين تحليل «بيژن جزني» سرنگوني شاه را يك حركت راهبردي
در مسير پيشرفت ماركسيسم ـ سوسياليسم مي ديد. بیژن جزنی کمک کردن به خمینی را تجویز نکرده بود
بلکه به صورت یک تحلیل نوشته بود که تنها کسی که می تواند این نقش متحد کردن گروه
های مختلف را به عهده بگیرد خمینی است. این تحلیل برای چریک ها نقش مهمی بازی کرد. مجالس ترحيم زنجيره اي «مصطفي خميني» كه منجر به شكل گيري
انقلاب 1357 شد ابتكار چريك هاي فدايي خلق بود و وزنۀ شكل گيري اين مجالس نيز بدنۀ
چريك ها بودند. تنها شروع جريان انقلاب نبود كه تحت تأثير فعاليت چريك ها قرار
داشت بلكه در اوج انقلاب نيز اين چريكها بودند كه به اشغال راديو ملّي ايران
اقدام كردند. اولين اطلاعيۀ انقلاب كه پس از تسخير راديو از راديو پخش شد با انشاء
و قرائت چريك ها نوشته و خوانده شد. رهبر ميداني وقت چريك ها ،قاسم سيادتي، در
جريان تسخير راديو به ضرب گلوله كشته شد. هنگامي كه روحالله خميني تصميم به آمدن
به ايران را گرفت و ارتش فرودگاه مهرآباد را بست چريك ها بودند كه با حمله
مسلّحانه به فرودگاه زمينۀ تخليۀ فرودگاه را فراهم كردند.علي و سعيد ميرشكاري كه
رهبري حملۀ مسلّحانه به فرودگاه مهرآباد را به عهده داشتند بعداً كشته شدند، يكي
در جريان درگيري نظامي و ديگري در زندان.
بنابراين
پيداست كه بيژن جزني با تحليلي كه در زندان نوشت و سرلوحۀ عملياتي چريك ها شد سهم
مؤثري در تاريخ معاصر ايران بازي كرد. گرچه جزني در سال 1354 در زندان توسط ساواك
كشته شد امّا تحليل هاي او جريان حركت تاريخ را تغيير داد. پس از پيروزي انقلاب،
چريكها دچار انشقاق شدند. گروهي از آنها (همگام با حزب
توده)، با تفسير «خروشچفي» به اين نتيجه رسيدند كه هر جريان ضد آمريكايي در نهايت
به نفع سوساليسم عمل مي كند بنابراين با نام «چريك هاي فدايي خلق اكثريت» همچون
«حزب توده» به جمهوري اسلامي پيوستند و كمك مؤثري به بقاي اين حكومت نمودند امّا
گروه ديگر با نام «چريكهاي فدايي خلق اقلّيت» تحليل به شيوۀ ماركس را دنبال كردند
و ريشۀ تفكر حاكم بر اين حكومت را، ارتجاعي و به نفع نظام سرمايه داري ارزيابي
كردند و در مقابل حكومت ايستادند. اغلب سازمان دهندگان «گروه اقليت» با خیانت
«گروه اكثريت» شناسايي و زنداني و اعدام شدند يا در درگيري ها كشته شدند.
اگر بيژن
جزني تحليل متفاوتي ارائه داده بود شايد چرخشي در جريان تاريخ معاصر به وقوع مي
پيوست!
ناصر
مكارم شيرازي
فعّالان
سياسي قبل از انقلاب اعتقاد دارند كه ناصر مكارم ملقّب به آيتالله العظمي مكارم
شيرازي، پيش از انقلاب از نفوذي هاي ساواك در حوزه بود. مكارم ماهنامۀ «مكتب
اسلام» را منتشر مي كرد كه از نشريات پرتيراژ با توزيع كشوري بود و مَشي آن ارائه يك اسلام غير سياسي بود. اين فعّاليت در زماني صورت
مي گرفت كه حسينيه ارشادي ها با ارائۀ چهره ای انقلابي
از اسلام سعي در برانگيختن اجتماع داشتند. فعاليت وسيع «مكتب
اسلام» و بُرد توزيع گستردۀ آن از يك سو و ارائۀ چهرۀ غير سياسي ازاسلام از سوي
ديگر، ظنّ همكاري مكارم با ساواك را ايجاد مي كرد.
در بحبوحۀ
انقلاب، مكارم شيرازي دست راست آيتالله العظمي سيد كاظم شريعتمداري مرجع تقليد
برجسته اي بود كه روابط حسنه اي با دربار داشت و مذاكرات محرمانۀ او با شاه در حدّ
مشاوره دادن بود! (رجوع كنيد به كتاب «ناگفته ها» خاطرات حاج مهدي عراقي كه نشر
رسا در سال 1370 منتشر كرد) امّا در حالي كه شريعتمداري به سرعت با برچسب ساواكي
بودن ترور شخصيت و سپس حذف شد مكارم شيرازي با همان سرعت پلّه هاي ترقّي را طي
كرد.
چرخش هاي
به موقع مكارم شيرازي در بزنگاه هاي تاريخي اين ظن را ايجاد مي كند كه يا او قاعدۀ
بازي را به خوبي بلد است يا با همكاري با سازمان هاي اطلاعاتي و امنيّتي بقا و رشد خود را تأمين ميكند. مكارم شيرازي علاوه بر
ارتقاء به مقام مرجعيت تقليد توسط جامعۀ مدرسين حوزۀ علميه قم، با دريافت رانت هاي
بزرگ اقتصادي ثروت بزرگي را پشتوانۀ حضور سياسي اجتماعي اش کرده است. ناصر مكارم
شيرازي جزو سه نفري از بازيگران عرصۀ سياسي ايران است كه دكتر مهدي خزعلي به ريشۀ
خانوادگي يهودي آنان اشاره كرده است. دو نفر ديگر محمود احمدي نژاد و حبيبالله
عسگر اولادي مسلمان هستند.
پيشنهاد
به دوستان
پيشنهاد مي كنم به جستجوي نقش اين دو نفر در تاريخ معاصر ايران بپردازند:
1- آيت
الله لاهوتي -رابط هاشمي رفسنجاني و سازمان مجاهدين خلق ايران- این فرد پدر همسران
دو دختر هاشمي رفسنجاني نيز بود و بلافاصله پس از انقلاب در زندان به قتل رسيد.
2- حميد
مولانا كه تابعيّت آمريكايي دارد، سوگند خورده كه به منافع ايالات متحده آمريكا
وفادار باشد، با بورسيۀ پنتاگون دورۀ دكتراي خود را گذرانده است. ده سال پيش از
كانال حسين شريعتمداري وارد فضاي رسانه اي ايران شد و اكنون عنوان مشاور رسانه اي
احمدينژاد را به سينه دارد.
۱۳۹۱ تیر ۲۰, سهشنبه
روشنفکر، از نقد تا نبرد!
"ادوارد
سعید" وظیفه روشنفکر را نقد گرانیگاه قدرت جامعه میداند.
میشل فوکو" وظیفه روشنفکر را عریان کردن گفتمان قدرت که در متن، نقاب گفتمان
معرفت به چهرهزده میداند
و "کارل مارکس" وظیفه روشنفکر را ایجاد "آگاهی طبقه" در طبقه
"پرولتاریا" میداند. با این توصیف، بسیاری از دوستان
این سوال را مطرح میکنند که پس چرا مبارزه برای سرنگونی
حکومت جائر و غاصب موسوم به جمهوری اسلامی را مطرح میکنی؟!
چرا به جای "توصیف" و "تحلیل" به "تجویز" میپردازی؟
برخی دیگران از دوستان اعتقاد دارند که تا فرهنگ عامه و حتی
طبقه تحصیلکرده این مملکت بیمار است هرحکومتی بر سرکار بیاید به سرعت ساختار
"الیگارشی" و انباشته از فساد مالی و عدم شفافیت پیدا میکند و میگویند مشکل ما حکومت نیست، فرهنگ است.
بنده از دیدگاه تئوریک هر دوی این نظرات
را قبول دارم اما شرایط کنونی چنین است که حکومت بین روشنفکر و توده سدی نفوذ
ناپذیر ایجاد کرده است. انحصار رسانهای
از یک طرف و قبضه کردن کانونهای فکری جامعه (آموزش و پرورش، آموزش
عالی، وزارت ارشاد، بنیادهای سینمایی و ...) از طرف دیگر تریبونی رابرای روشنفکران
باقی نگذاشته است که بتوانند به درمان فرهنگ بیمار بپردازند یا با طبقه پرولتاریا
ارتباط برقرار کنند. مصادره ثروتهای
ملی و درآمد نفتی نیز از سوی دیگر باعث میشود
که نهادهای حکومتی با صرف بودجههای
کلان به "بازتولید بیماریهای فرهنگی" بپردازند. نگاهی به
بودجههای میلیاردی امثال سریال حضرت یوسف و مختار و سریالهای ماه رمضان نشان میدهد
که در حالی که تنها تریبون روشنفکران وبلاگهای
فیلتر شده و کتابهای سانسور شده با تیتراژ 3000 جلد است
حکومت به تحمیق تودهها در تیتراژ دهها میلیونی مشغول است.
در چنین شرایطی آیا برای آسیب شناسی فرهنگی و تعلیم و تربیت ملت راهی جز تلاش برای
سرنگونی حکومت تمامیت خواه باقی میماند؟!
۱۳۹۱ تیر ۷, چهارشنبه
هیاهو بر سر چیست؟
درچند هفته اخیر شاهد این بودیم که ایادی رسانه ای حکومت ایران،برسر آهنگ "نقی" شاهین نجفی هیاهو راه انداختند.
وب
سایت ها و وبلاگ های "افسران جنگ نرم" فعال شدند و هرکس به گونه ای "به
تکلیف عمل کرد" ،از گرفتن حکم ارتداد و تکفیر و تهدید گرفته تا فحاشی!
سئوال این است که نفع حکومت از این هیاهوی رسانه ای چه بوده است؟
بدیهی است که سران جمهوری اسلامی نه "درد دین" دارند نه دغدغه توهین به پیشوایان دینی!
تاریخ جمهوری اسلامی نشان داده است که سران جمهوری اسلامی همانقدر دغدغه دین داشته اند که سران اتحاد جماهیر شوروی دغدغه طبقه کارگر!
روح
الله خمینی گفته بود که حفظ حکومت "از اوجب واجبات" است! در این سی و چهار
سال هرجا منافع حکومت اقتضا کرده، یا احکام مذهبی بر اساس "اجتهاد" تغییر
کرده یا تفسیر "متون دینی" تغییر کرده است ،دقیقا همان که "جورج اورول" در
"قلعه حیوانات" نوشته است: "همه حیوانات باهم برابرند ،اما خوکها برابرتر!"
زمانی
که ادامه جنگ با عراق به نفع سران جمهوری اسلامی بود آیه "وقاتلوهم حتی
لاتکون فتنه" ورد زبان سران حکومت بود و آن هنگام که با ورود ناوهای
آمریکایی به خلیج فارس سران حکومت ترس از سقوط پیدا کردند ،هاشمی رفسنجانی
در خطبه های نماز جمعه در تفسیر "انا فتحنا لک فتحا مبینا" گفت که این آیه
در شان "صلح حدیبیه" نازل شده است گویی این تفسیر ،تازه "نازل" شده بود و هنگامی که نام یک عملیات جنگی را "فتح المبین"
گذاشتند هیچکس از شان نزول این آیه خبر نداشت،نه خمینی و نه هاشمی رفسنجانی!
سران جمهوری اسلامی در جنگ قره باغ طرف "ارمنستان"
مسیحی را گرفتند تا "آذربایجان" شیعه مذهب! در جنگ "چچن" طرف روس ها را
گرفتند ودر کشتار مسلمانان "اویغور" طرف حکومت چین را گرفتند! بنابراین
شعار حمایت از مسلمانان رهبران جمهوری اسلامی بارها زیر پا گذاشته شده است.
حال چه شده که آهنگ شاهین خان نجفی سربازان جنگ نرم ولی فقیه را به درد آورده است؟!
ماجرا این است که طبقه طرفدار حکومت با ترکیبی از "شارژ هیجانی" و "منافع مادی" حرکت می کنند.حکومت آنها را به گونه بار آورده است که خدمت به نظام را "خیر دنیا و آخرت" ببینند و ضمن اینکه از "درآمد نفتی" سهم می برند از احساس "شوالیه های صلیبی" نیز برخوردار باشند بنابراین
حکومت ایران در جستجوی سوژه هایی است برای داغ کردن تنور هیجانات و
احساسات سربازانش.شاید به همین دلیل حکومت ایران با کسانی
که "نقد دین" می کنند بیشتر مشکل دارند تا "رپ خوان هایی" که با دین شوخی می کنند.
گردانندگان جمهوری اسلامی قبلا نیز با پیراهن عثمان کردن "آیه های شیطانی" سلمان
رشدی و "کاریکاتورهای پیامبر اسلام" روزنامه دانمارکی نشان داده اند که
مترصد فرصتی هستند تا احساسات دینی سربازان دون پایه شان راتحریک کنند.
"مفتش بزرگ" فقط به بقای خود می اندیشد، "نقی" بهانه است!
۱۳۹۰ آبان ۲۹, یکشنبه
در گذشته وقتی مرد بدبختی دست نیاز دراز می کرد با این جمله ی ریاکارانه ردش می کردند :"شکیبایی داشته باش". در میان سیاستمداران تازه به قدرت رسیده رایج است از مردم بخواهند برای حفظ دستاوردهای انقلاب شان شکیبایی بورزند. شاید. اما من بیشتر متمایل به این نظرم که انقلاب های بسیاری به خاطر شکیبایی زیاد مردم از دست رفتند. من مخالفتی با امیدواری ندارم اما ناشکیبایی را ترجیح می دهم. زمان آن رسیده که ناشکیبایی خودی در جهان نشان دهد تا یکی دو درس به آنهایی بدهد که می خواهند امید به ما بخورانند یا رویای آرمانشهر را !
کتاب نوت بوک-ژوزه ساراماگو-مینو مشیری-نشر ثالث
۱۳۹۰ آبان ۴, چهارشنبه
بازگشت از هرات
تصويري از افغانستان
بازگشت از هرات
هنوز گرد و خاك هرات را از لباس هايم نتكانده ام كه به سفارش دوستان دست به قلم مي برم ، تا پيش از آن كه تصاوير هرات در حافظه ام كمرنگ شوند آنها را بر كاغذ بنشانم .
در اين سفر به جاي اقامت در هتل و مهمانسرا ، مهمان خانواده هاي مهمان نواز هرات بودم و اين ، فرصتي را فراهم كرد تا ساعت هاي طولاني به گفتگو دربارة گذشته و حال افغانستان بنشينم .
افغانستان در يك نگاه
افغانستان حدود ايران وسعت دارد ( 600 هزار كيلومتر مربع ) . مرز غربي افغانستان را ايران پُر كرده است و جنوب و شرق افغانستان را پاكستان . شمال افغانستان هم از غرب به شرق با تركمنستان ، اوزبكستان و تاجيكستان هم مرز است. در شرق افغانستان مرز كوهستاني كوچكي با كشور چين وجود دارد .
استان هاي هرات و نيمروز در غرب افغانستان قرار دارند و استان هاي بلخ و فارياب در شمال افغانستان . استان قندهار بزرگترين استان جنوبي كشور زادگاه طالبان و همچنين زادگاه حامد كرزاي رئيس جمهور فعلي افغانستان و آيت الله محسني مرجع تقليد شيعيان افغانستان است .
استان كابل در مركز افغانستان قرار دارد و بزرگترين پايگاه نظامي نيروهاي آمريكايي ( پايگاه بگرام ) نيز در نزديكي كابل قرار گرفته است .
شهرهاي مهم افغانستان به ترتيب جمعيت كابل ، هرات ، قندهار و مزار شريف هستند.
گرچه سرشماري دقيقي صورت نگرفته است ، جمعيت افغانستان حدود 20 ميليون نفر تخمين زده مي شود . نزديك به 50 درصد افغاني ها از نژاد پشتون هستند كه در 200 سال اخير حكمراني بر افغانستان را به دست داشته اند . هم سلسلة پادشاهي افغانستان (خاندان دُرّاني ) ، هم كمونيست هايي كه ارتش سرخ شوروي را به افغانستان دعوت كردند ، هم طالبان و هم حامد كرزاي همه از قوم پشتون هستند . تنها در مدّت كوتاه حكومت مجاهدين ( دولت برهان الدين ربّاني ) تاجيك ها بر سر حكومت بودند كه در آن زمان نيز مجاهدين پشتون به رهبري گلبدين حكمتيار حاضر به پذيرش حاكميّت آنها نشدند .
حدود 20% جمعيت افغانستان از قوم تاجيك و فارسي زبان هستند . ازبك ها و هزاره ها هر كدام حدود 10% جمعيت افغانستان را تشكيل مي دهند و بقية جمعيت افغانستان را هم تركمن ها- ترك ها – بربري ها – بلوچ ها و ساير اقوام تشكيل مي دهند .
هزاره ها و نزديك به نيمي از تاجيك ها شيعه هستند و بقية جمعيت افغانستان اهل سنّت هستند . پشتون ها و هزاره ها دهها سال است با همديگر عداوت دارند و در اين مدت نزاع هاي خونيني داشته اند . چرا كه پشتون ها به نظام « كاست ها » اعتقاد دارند و بر اساس اين نظام ، هزاره ها را قومي پست مي دانند و حاضر نيستند آنها را در مديريت كشور مشاركت بدهند .
عليرغم اين مسأله ، در حال حاضر دو تن از معاونان حامد كرزاي هزاره هستند و هزاره ها با برنامه ريزي هوشمندانه اكثريت كرسي هاي مجلس قانون گذاري افغانستان را هم به دست گرفته اند .
نزاع بر سر قدرت
امان الله خان درّاني با پيروزي در جنگ با انگليسي هاي كمپاني هند شرقي به نوعي پايه گذار پادشاهي درّاني ها در افغانستان بود و در سال 1298 شمسي استقلال افغانستان را اعلام نمود . امان الله خان با سفر به اروپا به فكر متجدّد كردن افغانستان افتاد و از جمله كارهاي او ايجاد مدارس جديد و كشف حجاب زنان بود . بعد ها پادشاهي به نادرخان درّاني رسيد و فرزند او محمد ظاهر خان معروف به ظاهر شاه آخرين پادشاه افغانستان بود كه با كودتاي داوود خان ( قائم مقام و شوهر خواهرش) از سلطنت خلع شد و تا پايان عمر مقيم ايتاليا بود . داوود خان كه با كودتا قدرت را به دست گرفته بود خود قرباني كودتاي افسران كمونيست شد و همراه با خانواده اش در بمباران كاخ حكومتي به دست نيروي هوايي افغانستان كشته شد .
شاخه هاي خلق و پرچم از حزب دموكراتيك خلق افغانستان پس از سقوط خاندان درّاني قدرت را به دست گرفتند و نور محمد تره كي ، حفيظ الله امين ، ببرك كارمل و نجيب الله خان رهبران اين احزاب كمونيست به ترتيب رؤساي دولت شدند . تلاش هاي دولت هاي كمونيستي براي سركوب مذهب باعث شد كه « نيروهاي جهادي » شكل بگيرند و به جنگ مسلّحانه با دولت بپردازند . كمونيست ها ( يا به قول افغاني ها خلقي ها ) مرتكب اشتباه ديگري شدند و براي سركوب « مجاهدين » از ارتش سرخ شوروي تقاضاي كمك كردند .
در 25 آذر 1358 هجري شمسي ارتش سرخ شوروي در اقدامي نسنجيده كشور افغانستان را اشغال كرد و تا 8 ارديبهشت ( ثور) 1371 شمسي ( نزديك به 13 سال) به اين اشغال ادامه داد .
كوهستاني بودن افغانستان ، عدم وجود امكانات ترابري سنگين از جمله خط آهن و جادة آسفالته ، پراكندگي جغرافيايي و گسترة وسيع جنگ مجاهدين و بالاخره در آميختگي احساسات مذهبي و وطن دوستانة ملت افغان باعث شد روس ها به جز سرافكندگي و روسياهي حاصلي از اين نبرد نداشته باشند . البته بديهي است كه همانطور كه ويت كنگ ها در جنگ ويتنام متّكي به كمك هاي مالي و نظامي شوروي و چين بودند ، مجاهدين هم در جنگ افغانستان متّكي به پول ها و سلاح هاي آمريكايي بودند . در همين دوران آمريكايي ها از طريق سازمان اطلاعاتي ( استخبارات ) پاكستان بذر طالبان را در مدارس ديني پاكستان ( كه مهاجران افغاني را زير پوشش خود مي گرفتند) كاشتند .
با خروج ارتش سرخ ، نظام كمونيستي در افغانستان فرو پاشيد و نجيب الله خان آخرين رئيس دولت كمونيست به مقرّ سازمان ملل در كابل پناهنده شد . جمعيت اسلامي افغانستان كه مجموعه اي از گروههاي جهادي بود رهبري افغانستان را به دست گرفت . صبغة الله مجدّدي رهبر اين جمعيت بود و برهان الدين ربّاني و احمد شاه مسعود به ترتيب رئيس جمهور و وزير دفاع دولت مجاهدين بودند . گلبدين حكمتيار كه پيشتر نيز نامش ذكر شد برسر سهمي كه در قدرت طلب داشت به جنگ با مجاهدين پرداخت و حزب اسلامي و جمعيت اسلامي به كشتار هم پرداختند !
در حالي كه مجاهدين سرگرم نزاع بر سر قدرت بودند ملّاهاي تندرو و خشن از مدارس ديني پاكستان سر بيرون كردند و در حركتي خزنده و با حمايت ارتش و استخبارات پاكستان افغانستان را اشغال كردند . دولت مجاهدين پس از چهار سال سرنگون شد و طالبان به رهبري ملّا محمد عمر با ايدة احياء دوران اوج امپراطوري اسلامي به خلافت خليفة دوّم بر منبر حكومت نشستند . طالبان پس از فتح كابل نجيب الله خان آخرين رئيس دولت كمونيست را از مقرّ سازمان ملل بيرون كشيدند و اعدام كردند .
طالبان
دوران هشت سالة حكومت طالبان از دوران اشغال افغانستان توسط روس ها هم براي مردم افغانستان سخت تر گذشت . طالبان تلويزيون و موسيقي را ممنوع كردند ، تحصيل زنان را ممنوع ساختند و پوشيدن روبند ( بُرقع ) را براي زنان و پوشيدن كلاه و يا سربند (دستار ) و گذاشتن ريشي به درازاي حداقل يك « قبضه » را براي مردان اجباري كردند .
در حكومت طالبان حدود اسلامي مثل گردن زدن ، قطع دست ، سنگسار و شلّاق زدن جزئي از زندگي روزمرّه شد . طالبان براي هيچ خلافي زندان يا جريمة نقدي نمي بريدند بلكه كتك مي زدند و حدّ جاري مي ساختند !
نمايندة امر به معروف در مساجد افغانستان مستقر شد و مردان هر محلّه در هر وعدة پنجگانه نماز جماعت حضور و غياب مي شدند ! طالبان هزاره هاي شيعه را كافر مي دانستند و به كشتار آنها مي پرداختند و كشتن هزاره ها را عين صواب و داراي ثواب مي دانستند !
پايان ملّاها
ماجراي عجيب و غريب يازدهم سپتامبر 2001 ميلادي و در پي آن حملة آمريكا به افغانستان نشان دهندة اين بود كه «گردانندگان صحنه » سناريوي نويي را براي افغانستان ترسيم كرده اند . حكومت خوف انگيز طالبان ظرف 3 روز از هم پاشيده شد و سران طالبان به همراه رهبران القاعده كه « برادران ديني » آنها بودند مراكز قدرت را رها كردند و گريختند. حامد كرزاي به عنوان رئيس دولت انتقالي از آمريكا به كابل آورده شد و پس از آن دو دوره صندلي رياست جمهوري افغانستان را اشغال كرد.
افغانستان امروز
افغانستان پس از چند دهه آتش و خون امروز فضايي صلح آميز به خود مي بيند . گرچه طالبان با حمايت قدرت هاي خارجي (عمدتاً استخبارات پاكستان و سپاه قدس ايران ) همچنان نفس مي كشند و هر از گاهي با يك عمليات انتحاري ابراز وجود مي كنند به نظر نمي رسد شانسي براي بقا داشته باشند .
آمريكايي ها ميليارد ها دلار براي سازندگي افغانستان خرج مي كنند . تنها ولايت هرات در سال 200 ميليون دلار اعتبارات بازسازي از آمريكا دريافت مي كند . بديهي است كه آمريكايي ها براي رضاي خدا پول خرج نمي كنند ، افغانستان از اين پس پايگاه نظامي و بازار محصولات آنها خواهد بود امّا به نظر مي رسد آمريكايي ها به يك بازي برنده – برنده مي انديشند . در مجموع بر خلاف تبليغات معمولاً دروغ رسانه هاي جمهوي اسلامي ، آمريكايي ها در افغانستان موفق بوده اند و اغلب افغان ها از آمريكايي ها راضي هستند .
دموكراسي افغاني
گرچه افغانستان هنوز راهي طولاني را براي بازسازي سخت افزاري در پي دارد ، در مسير بازسازي نرم افزاري گام هاي بلندي برداشته است . جامعة افغانستان امروز با سنّت هايش زندگي مي كند امّا در عرصة برنامه ريزي و سياست كاملاً سكولار و پلوراليستيك اداره مي شود . همة احزاب حق مشاركت در انتخابات دارند حتّي باقيمانده هاي طالبان هم كه سلاح را بر زمين گذاشته اند مورد عفو قرار گرفته اند و در ساختار قدرت سهيم هستند .
همة احزاب و گروهها رسانه هاي آزاد دارند . نزديك به 400 شبكة تلويزيوني خصوصي بدون استفاده از ديش و ريسيور ماهواره در خانه هاي افغانستان قابل دريافت هستند. هيچ نوع سانسور و مميزي در عرصة رسانه وجود ندارد و اقتصاد نيز به شيوة بازار آزاد اداره مي شود .
شخصاً شاهد اين بودم كه رسانه هاي افغان با صراحت و بدون تعارف دولت را نقد مي كردند .
مردم افغانستان گرچه امكانات كمتري از مردم ايران دارند ولي نسبت به ايراني ها سرشار از نشاط و انرژي و اميد هستند ، مملكت را متعلّق به خودشان مي دانند و هيچ « ولايتي » صاحب قدرت مطلقه و " حقّ وتو " در زندگي آنها نيست. ارتباط افغانستان با جامعة جهاني پويا و گسترده است و تجارت رونق دارد . صنايع در افغانستان نوپا هستند و كشاورزي و دامپروري بيشتر به شيوة سنتي انجام مي گردند. كشت و فروش مواد مخدّر هنوز يكي از منابع ارزي افغانستان است .
بر خلاف ايران ، در افغانستان اعتياد محدود به طبقات فقير و بي سواد جامعه است و سرعت رشد اعتياد نيز پايين تر از ايران است .
گرچه بيش از نيمي از زنان هرات هنوز بُرقع به سر دارند امّا محدوديتي در مورد حجاب و اجباري در مورد شعائر ديني نه از سوي حكومت و نه از سوي ملّت افغانستان در كار نيست . در كابل و مزار شريف كه مردم كمتر سنّتي هستند زنان زيادي بدون حجاب به كار و فعاليت در عرصه هاي سياست و فرهنگ و رسانه مشغولند .
افغانستان و جمهوري اسلامي ايران
جمهوري اسلامي ايران در افغانستان فاقد پايگاه مردمي است . افغان ها استخبارات پاكستان و نظام حكومتي ايران را به چشم توطئه گران و تفرقه افكناني مي بينند كه مانع رشد و توسعة افغانستان هستند . از نظر افغان ها ، جمهوري اسلامي سعي مي كنند با هزينه كردن پول هاي هنگفت اقليّت شيعة افغانستان را عليه اكثريت سنّي بشوراند و آنها را به عنوان يك اهرم فشار در تعاملات سياسي براي خود حفظ كند . در همين حال جمهوري اسلامي سعي دارد با كمك هاي مالي و تسليحاتي به طالبان فضاي افغانستان را ملتهب و نا امن نگه دارد تا سياست آمريكا را در افغانستان شكست خورده معرفي كند . همچنين جمهوري اسلامي با دادن رشوه هاي كلان به مقامات سياسي افغانستان ، نظام سياسي اداري افغانستان را به فساد مي كشاند .
سفير و اعضاي سفارت و كنسولگري هاي ايران در افغانستان عمدتاً نيروهاي اطلاعاتي و امنيّتي هستند كه در پوشش عملكرد ديپلماتيك به سازماندهي عمليات اطلاعاتي مي پردازند . علاوه بر آن فِساد مالي نمايندگان ارشد جمهوري اسلامي باعث شده كه آنها « صدور ويزا » را با مانع رو به رو كنند و باايجاد « بازار سياه ويزا ! » سود كلاني به جيب بزنند .
در افغانستان با كتابي به نام « رد پاي فرعون » آشنا شدم كه توسط « رزاق مأمون » روزنامه نگار افغاني نوشته شده و انتشارات سعيد افغانستان آن را منتشر ساخته است .
نويسنده اين كتاب جمهوري اسلامي را در توطئه ترور احمد شاه مسعود نيز دخيل دانسته و ادعا كرده كه جمهوري اسلامي تلاش وسيعي را براي تجزية افغانستان انجام داده است .
نخبه ها و تحصيلكرده هاي افغانستان به دقت تحوّلات سياسي ايران را دنبال مي كنند و به جرأت مي توانم بگويم به ندرت در ميان تحصيلكرده هاي ايراني كسي چنان اطلاعاتي از حوادث افغانستان دارد كه تحصيلكرده ها و طبقه ي ، نخبة افغانستان از اوضاع ايران دارند .
كساني كه من ملاقات كردم از وضعيت ناگوار حكومت سركوب ، دروغ و فساد در ايران متأسف بودند و براي ايراني ها آرزوي آزادي از ورژن ايراني طالبان را داشتند .
سناريو
گرچه خواندن دست بازيگران عرصة سياست كار دشواري است امّا به نظر مي رسد نظام سرمايه داري براي مقابله با كمونيست ها كه در سوريه ، عراق ، يمن و افغانستان قدرت را به دست گرفته بودند و در ايران نيز فضاي مبارزه با رژيم پهلوي را در دست داشتند به ايجاد يك كمربند مذهبي در ايران ، افغانستان و پاكستان پرداخت . در عين حال براي آن كه اين مهره ها در آينده موي دماغ نظام جهاني سرمايه داري نشوند آنها را چنان افراطي قالب ريزي كرد كه در دراز مدّت محكوم به شكست باشند . نمايش طالبان آمد و رفتي تندتر داشت و نمايش ملّاهاي ايراني آمد و رفتي كند تر .
امّا همانطور كه كارل ماركس نابغة عرصة اقتصاد و فلسفه پيش بيني كرده بود نظام سرمايه داري در درون خود به بن بست رسيده است . به نظر مي رسد كه روس ها با انقلاب پيشرس كمونيستي خود فقط اين اتفاق را به تأخير انداختند . بحران اقتصادي جهاني و ماجراهاي پاييز اروپايي و وال استريت آمريكا نشان مي دهند كه نظام سرمايه داري بايد به بازسازي عميق ساختاري خود بپردازد .
اين كه سرنوشت ملّت هايي مثل افغانستان و ايران در اين بازسازي چگونه خواهد شد و بهار عربي به كدام سو خواهد رفت و سكانس آخر سريال طالبان و رژيم جمهوري اسلامي ايران چگونه رقم خواهد خورد از حدّ فهم نويسندة اين سطور بيرون است .
اشتراک در:
پستها (Atom)